شعرش واسه بی حوصله ها ولی صبر کنید عکسم ببینید دیگه...میتونید بدزدید....
دیگه چی می خوای تو از جونم چقدر می خوای تو بکنی داغونم ساده بگم گورت رو گم کن دیگه حرفی نزن مُرده که چیزی نمیگه نمی خوام از پستی هات بگم آخه تمومی نداره هیچوقت این غم فقط می خوام بگم دیگه آزادی به هرغریبه هوس بازی بوسه بدی آخه دیگه تو قلبه من گندیدی لبه هر آشغالی که رسیدی بوسیدی لبه تو دیگه لیاقته لبایه منو نداره بایدرولبای همون آشغاله لب بذاره دل تو هوس می خواست اما دل من آرامش با عشقی بی انتها به اون غریبه هم بگو : آشغال چرا کردی قلبه عشقه منو اشغال؟ نظرتون رو راجبه این سبکه شعرام بگید آخه کمی تنده به نظرم... اين واسه اون دوستاني که شعري از وفا ميخواستن: روزگاریست که مجنونه توام بخشیدی مرا.مدیونه توام گرفتاره مهر و وفایه توام هلاکه رنگه چشای توام تا عمر دارم من بنده توام اگرنامهربونم شرمنده توام می دونی من زنجیره توام بخوام.نخوام.درگیره توام
اينم دليله اينکه نميتونم شعراي وفا و عشقولانه رو زيبا بگم: این روزا همه جا صحبته بی وفایی شده میگن از وفا بگم نمیدونن آخره عشقا جدایی شده کسی برام از وفا نگفته که بدونم چیه؟؟ اونکه دلشکنه یا اونکه به ظاهر با وفاست کیه؟؟ رو لبام خنده ست ولی تو دلم طوفانه غم مثه ساحله دریایی آرام بیقراره بوسه ی موجم اما حیف که دریای آرووم موجی نداره شاید موجی بزنه ولی به منه ساحل اوجی نداره عمریه بر لبای غم و غصه بوسه میزنم لبی نیست که رو لبام بیاد.تنهاترین تنها منم دل به هر کی دادم روزای اول وفا دیدم هفته ای نگذشت از بی فا ییش چه ها کشیدم؟
اينم دومين شعره نو اي که گفتم:
مگر چه کردم که نگاهت سرد شده ؟؟؟؟؟ جز نازه تو کشیدن وبه سازه تو رقصیدن چه باید میکردم که نکردم ؟؟؟ که تنهایی رو برای منه عاشق لایق دونستی من اگر تو را نمی خواستم اینچنین دیوانگی نمی کردم برای به تو رسیدن از خود نمیگذشتم تو اگر از من سیر بودی گناهه منه تشنه به عشقه تو چیست؟؟؟ خاموشی و جوابی نداری بدهی جز اینکه فراموش کن چگونه من کسی که زندگی ام معنایش بود را از یاد ببرم؟؟؟ اینرا پاسخی نیست دیگر جز با درده خود مُردن...
از تماميه دوستان که منو تنها نذاشتن تشکري ويژه دارم که توي ۲ پست قبل نامشون رو بردم... در ضمن آبجي النازم هم از دستم ناراحته واسه اينکه ... ولي باور کنه که از قصد نبوده شما بهش بگين منو ببخشه اين آدرسه وبلاگشه خواهش ميکنم از همه دوستانم ضمانته منو پيشه الناز بکنن.....ميرم ميبينماااااااااااا: http://www.eshghe-zaminie-man.blogfa.com/ :وبلاگه آبجي النازم ضمانتم رو بکنيدااااا
نمی شنوی؟پنبه ها را بیرون کش تا صدای غم هایم را بشنوی نمی بینی؟ نزدیک شو و به چشمانه سرخم نگاه کن تا اشک های اسیر شده در چشمانم را ببینی چرا نمی بارم؟قول داده ام بر او هیچ کس اشک هایم را نبیند احساس نمی کنی؟که من آن مَرده دیروز نیستم؟ نپرس چرا ؟چون دلیلش را باید از او پرسید ولی منکه از او پرسیدم گفت :تقدیر گفتم:شاید تقدیر را روزگار می نویسد ولی خود در آن نقشی نداریم؟؟؟؟ با کمی فکر گفت :آری گفتم:پس بی وفاییت را گردنه تقدیر ننداز با لبخندی گفت:دیگر تاریخه عشقت به پایان رسید نوبت دیگری ست تو دیگر برای پرستیدنه من پیر شدی با تعجب گفتم پرستش؟؟؟؟؟؟؟ گفت:آری مگر جز این بود که تو خدایت را فراموش کرده بودی و مرا دیوانه وار می پرستیدی؟؟؟ با پشیمانی گفتم:اگر با عشق خدایم را فراموش می کنم دیگر عاشقی نخواهم کرد دیگر به چشمانی نگاه نخواهم کرد تا بخواهم برایش بمیرم دیگر سلامه هر کس را پاسخ نمی گویم دیگر خدا خدا نمیکنم که کسی به نگاهم آری گوید و هزاران هزار دیگره دیگر...
می نویسم اگر گریه امانم دهد اگر نگاهی دوباره جانم دهد می نویسم از شادی اگر غم بگذارد جز غم دلم همدمه دیگری ندارد می نویسم از بی وفایی های دنیا از دستی که از دستانم شد جدا می نویسم از نگاهی که سرد شد از سبزیه امیدم که زرد شد می نویسم هزاران بار که تنها ماندم بار دیگر از عشق جدا ماندم می نویسم شاید کسی بخواند ناگفته دلم را ننوشته بداند می نویسم با اندکی اشکه ته کشیده چرا خدا منو با غم و درد آفریده می نویسم بلکه بسوزد دلی برایم فریاد زدم کسی نشنید صدایم می نویسم . صدایم به گوشی نرسید بس که نوشتم جوهره قلم خشکید می نویسم با جوهره قرمزه خونم که بی اون نمی خوام بمونم می نویسم روزگاره نامرد خداحافظ نفس کشیدن بدونه عشق هرگز |
|



